سفرتامه افغانستان
روزی که طرح سفر به افغانستان را بیان کردیم شروع به تحقیق و بررسی هم چنین براورد هزینه ها از سوخت تا مسیر و جاده ها وفرهنگ تا ……..هر روز نا امیدی و ترس برما چیره میشد از ذهنیت قبلی تا اطلاعات جنگ و آشوب از اسارت توریست ها تا حماه به زنان و هزاران اطلاعات و اخبار مخرب تا اینکه با همراهان شجاع و سفر کرده ای آشنا شدیم یک دل شدیم و سرانجام تصمیم به سفر گرفتیم و قدم در راه گذاشتیم راهی نامعلوم خطرناک وپرچالش
روز 28 تیر ماه 1405 ما از طریق مرز دوغارون در نزدیکی شهر تایباد استان خراسان وارد کشور افغانستان شدیم اولین شهر با فاصله حدود 120-130کیلومتری شهر هرات بود از ابتدای امر وضعیت نه چندان جالب ظاهر و پوشش کودکان بازهم دلهره را به سراغمان آورد صادقانه لباس تمیز و موی اراسته نداشتند در آن هوای گرم پارچه هایی به سر داشتن که ما به جای آنها احساس خفگی میکردیم هرچند هوا پر غبار بود و ناشی از اقلیم این کشور ولی وقتی از کمپرهایمان پیاده شدیم و روی گشاده و مهر مردمان را در دیدگانشان دیدیم تمام آن افکار و ذهنیات منفی پاک شد و قوت قلبی شد برای ادامه مسیر
در مرز سیمکارت از اپراتور روشن به مبلغ 700افغانی خریدیم ، قیمت دلار هر 100 دلار حدود 6800افغانی بود . راهی اولین شهر شدیم اولین چیزی که دیدیم شهر شلوغ و زنده بود سر ظهر و گرمای طاقت فرسای آن ما را به سمت اولین چالش سفر کشاند خرید دوغ محلی بود که هر لیوان حدود 10 افغانی بود خودشان می گفتند روپیه و ماهم به رسم ادب ادامه طریق دادیم
بازهم مهربانی و روی گشاده میدیدیم از طالبان که کنار مردم بودند و امنیت ما را تامین می کردند زنان به تنهایی یا به همراه همسرشان یا کودکانش هم دیده میشد برخی با حجاب سفت و سخت و برخی آزادتر ولی پوشیده و متین
توسعه و ابادی را در این کشور شاهد بودیم مثل راه اهن که انگار با خط کش فاصله خطوط روی زمین طراحی و نصب شده بود می گفتند کار اینجینیری چینی است همان مهندسان کشور چین برایشان بسیار خوشحال بودیم و ای کاش حواسشان به معادن و ذخایر ملیشان باشد
از پاکستان بسیار تاثیر گرفته بودند و شاید باید به اصل خویش بازگردند این کشور از اسب افتاده و هنوز اصالت خود را دارد برای کشور افغانستان مثال زدیم
اولین مکانی که رفتیم بارگاه مقدس خواجه عبدالله انصاری بود مکانی سراسر عرفان با مقبره ای سبز رنگ فلزی مکعبی شکل اطرافش از مریدان و همراهان بود خدایشان ببخشد و بیامرزد چندین ساعت با اجازه ی مسولین که از مردم پشتون بودند راهنمایی می کردند به اداره اطلاعات و فرهنگ جهت تردد و بازدید از ابنیه سندی صادر می کند که برای هر نفر هر ولایت حدود 1000افغانی است و ما کلی متعجب شدیم که ما ویزا داریم و این کار درست نیست به هر حال مجبور به گرفتن سندتردد شدیم
بعد از ان به مسجد جامع هرات رفتیم چه زیبایی و عظمتی یاد مسجد جامع اصفهان افتادم ولی مرمت این کجا و مرمت آن کجا مردمانی که فکر میکردیم قدر فرهنگ نمیدادنند با چنان وسواسی آثار تخریب شده حاصل از زلزله را بازسازی کردن که انگار معمار خودش دوباره بازسازی کرده و انجا فهمیدیم معمارشان اصفهانی بوده است
شب غذای محلی قابلی پلو که از هویج و گوشت و برنج با ادویه مخصوص و روش طبخ خودشان بود پختند و مهمان شدیم. مردمان مهربان و مهمانواز هرات برای رساندن برق و آب برای کمپرها بسیار کمک کردند و همکاریشان ستودنی بود در کشور افغانستان کمپ سایت نداشت و در کنار پهنتون هرات همان دانشگاه هرات کمپ کردیم و بازهم لطف و محبتشان شامل حال ما بود و از خانه هایشان بیرون می امدند با ما حرف میزدند و لطف فراوان میکردند که ما شرمنده سخاوتشان می شدیم گاهی کودکان حتی بزرگسالان از کمپر ها دیدن می کردند و همیشه دورمان شلوغ بود دست کم 10تا 15 تن از خرد تا کلان با کنجکاوی نظاره گرمان بودند اوایل خیلی موذب و ناراحت می شدیم ولی کم کم عادت کردیم از همراهان خانم افسانه فخار منفرد عزیز به کودکان پول یا غذا میدادند و مهرشان به مردم افغانستان بسیار بود .
افغانستان برای ما سراسر شگفتی بود ای کاش هایی که ما برای مقابر و به خصوص جاذبه های گردشگریشان داشتیم از جمله نظافت و تمییزی حداقل ان بود . تا شب در خیابان ها و کوچه پس کوچه های شهر قدم زدیم حتی سوار توک توک ها شدیم وگشت زدیم با غذاهای محلی آشنا شدیم و مزه کردیم اگر بخواهم با جزییات از نان شروعکننیم و به سایر موارد بپردازیم در ابتدا از نان های ان صحبت کنیم. جناب فرهمند عزیز طراح تور از سفرهای کشورهای آسیایی می گفت و ما همراهیشان خوشنود بودیم تجربه گردشگری و ارتباطات زیاد و در بین مردم بودن برایمان تازگی داشت بیشتر سفرهای من به عنوان مدیر یک آژانس هواپیمایی در قالب جاذبه های شاخص بود در حالی که اینبار متفاوتترین روش سفر را داشتم در انجا بود که فکر سفرنامه افغانستان و برگزاری تورافغاانستان قطعی شد
بریم سراغ چالش غذا طعم و رنگ و اصالت
انواع نان در افغانستان عبارتند از: نان خاصه، نان چپاتی، نان رت، نان روغنی، نان لواشه، نان اُزبکی، نان تاوگی، نان پرکی و غیره. نان معمولا بر دیواره ی تنور گلی طبخ میشود
کابلیپلو: که به آن قابلی پلو هم گفته میشود یکی از انواع پلو مشهور در افغانستان است و تقریباً اکثر کشورهای همسایه با نام آن آشنا هستند. از برنج باریک، گوشت یخنی گوسفند، زردک (هویچ)، کشمش، و خلال پسته و بادام تهیه میشود.
کیچِیری قوروت: یکی از غذاهای مشهور ولایت هرات در غرب افغانستان است که اکثراً در زمستان پخته میشوددر پُخت کچری قروت از برنج لک، قُروت (کشک) و کوفته استفاده میشود.
انواع خورِش: خورشها معمولاً ترکیبی از گوشت، سبزیجات خشک یا تازه و حبوباتی چون نخود و لوبیا هستند و قورمه (برگرفته از واژهٔ تُرکی قاوورماق) نامیده میشوند و معمولاً با نان یا پلو سِرو میشوند.
در برخی از چایخانهها، نوعی خورش گوشت بنام چاینکی متداول است که در چاینک (قوری) و بر روی ذغال طبخ میشود.
قورمه سبزی که از گوشت سرخ، پیاز، اسفناج و جعفری و لوبیا تهیه و تنها در هرات استفاده میشود.
خورش لَوَنگ که در هرات متداول است و از گوشت سرخ، پیاز، سیر، قروت ساییدهشده (کشک) و رب رومی تهیه میشود.
یکی از معروفترین خوراکها و مورد علاقهٔ مردم آسیای میانه و خاورمیانه است، در تهیه و پخت بیشتر کبابها از گوشت سرخ ، پیاز و ادویهجات استفاده زیادی میشود.
معروفترین انواع کباب عبارتند از:
سیخکباب که در تهیهٔ آن کباب را به سیخ فلزی یا چوبی کشیده و در برابر آتش مستقیم قرار میدهند تا پخته شود.
شامیکباب از گوشت بدون استخوان، پیاز، تخم مرغ، آرد، نمک و ادویهجات تهیه شده و در روغن سرخ میشود.
چپلیکباب از گوشت سرخ، پیاز، دنبه، سیر، فلفل و نمک تهیه شده و در روغن سرخ میشود.
کباب تندوری: مردم افغانستان ، مهمان نواز و بسيار خراج هستند. در مناطق مرکزی افغانستان وقتی مهمان زيادتر از پنج نفر باشند، يک راءس گوسفند کلان را ذبح کرده و خوب پاک می شويند، سپس مقداری سير و نمک را آماده ساخته تمام گوسفند را خوب سير و نمک میزنند.
شولهٔ غوربندی: در “ولسوالی” غوربند ولایت پروان شولهای پخته میکنند که به نام “شولهٔ غوربندی” یاد میشود، این شوله را از برنج، ماش ، قورمهٔ لَپهدار و گوشت گوسفند تهیه میکنند.
منتو: یکی از خوراکههای لذیذ افغانی است که در بخار آب پخته میشود. مَنتو یکی از معروفترین غذاهای مورد علاقه مردم آسیای میانه نیز میباشد.
در تهیه و پخت آن، خمیر منتو را به شکل دایرههای کوچک میبُرند و از گوشت گوسفند، پیاز، سیر، گشنیز و فلفل سیاه (فلفل سیاه) پُر نموده و در ظرف مخصوص میچینند و معمولاً با ماست سِرو میکنند.
در اکثر شهرهای افغانستان ترکیب غذایی تقریبا یکسان بود
هزینه هتل های افغانستان نسبتا متوسط بود میزبانی خوب بود سلف سرویس صبحانه نیز در خور بود
از جمله هتل هایی که در شهر هرات هتل ارگ و صدف را بازدید کردم و خدمات مقبول بود از سایر هتل ها می توان هتل موفق، هتل صبوری، هتل بهارستان، هتل نظری، هتل دریا و هتل استقلال نام برد .
در روز دوم به دیدار مقبره جامی رفتیم و در نزدیکی آن خواجه غلتان و مقبره واعظ کاشفی از دیگر جاذبه هایی بود که رفتیم و جالب اینجاست روی مقبره ها درختی تنومند رشد کرده بود رسم جالبیست به جای سنگ روی مزار درخت می کاشنتد هر چند نمونه ای از آن را در تربت جام در ایران بر مزار شیخ احمد جام دیدیم دلتنگ ایران جان شدم درست گفته اند در هرجای دنیا سرتارسر خوشی باشد باز هم وطن چیز دیگری است هیج کجا خانه ی خودمان نمی شود بگذریم از بازراهای سراسر رنگ و ادویه بگویم لباس هایی مزین به پوبک و سکه و نوارهای زیبا هنر سوزن دوزی منحصر به فرد و تقریبا شبیه مردمان بلوچمان در ایران در سفر به 57 کشور دنیا ایران منحصر به فرد ترین کشوری بود که دیدم و کاش بخیلان بگذارند این اصالت و تمئن نفس بکشد کاش حرصشان را کم کنند
روز دوم به قلعه اختیارالدین رفتیم ؟
به قلعه اختیارالدین در شهر هرات رفتیم که ارگ هرات نیز می نامیدند ارگی بزرگ با مساحت 5000متر مربع و بر روی تپه ای مصنوعی ساخته شده ، روایاتی وجود دارد که این قلعه 1000سال قبل از میلاد در زمان فرمانروای خاندان “اسپه” ساخته شده و با حمله اسکندر مقدونی تخریب و چندین بار بازسازی شده است.بنای تاریخی از خشت خام ساخته شده و در حال حاضر دارای 18 برج بوده و بلند ترین نقطه ای آن از سطح زمین 20 متر ارتفاع دارد.ارگ بیش از 250 متر طول دارد و پهنای آن در برخی نقاط به حدود 70 متر میرسد
راهنمایی دلسوز از سرگذشت زنان فداکار و مبارزی حرف میزد که عزم راسخش مثال زدنی شده و چندین دوره از شهر حفاظت کرده اند
اتاق های همکف ارگ را به مغازه های سوغات و صنایع دستی تغییر کاربری داده بودند چندین موزه از جماه موزه شیشه و خط و نگارگری هم دا آنجا دیده میشد از ارگ که بیرون امدیم دقیقا فضای کنار ارگ را به 12 کارگاه صنایع دستی از ابریشم بافی و تراش سنگ لاجورد تا نگارگری و لباس سنتی اختصاص داده بودند حتی یک عصارخانه که روغن کنجد با شتر می گرفت هم دیدیم و بسیار جالب بود که هنوز هم مانند برخی از مناطق ایران این سنت را حفظ کرده و در احیای آن می کوشند با شیشه گری صحبت کردیم که تمام تلاشش جهت تکثیر و ثبیت عملش را به دانش اموزان انجام میداد
من در این کشور جز استعمار و بهره کشی ندیدم و کاش مردمانشان کمی خود را دوست بدارند و ای کاش حاکمان قدری تامل کنند که فردا آیندگان از ما چگونه یاد می کنند تا مادر پخته و باسواد نباشد نمی تواند فرزندی شایسته بپرورد تا مادر حس درونی خوبی نداشته باشد خانه چگونه حس خوب پیدا کند برای ما همه چیز امن و محیا بود و ای کاش برای خودشان هم نیز …………….
سه شب در هرات زیبا بودیم بازهم برای خداحافظی به مقبره شیخ عبدالله انصاری رفتم هوایش خاکش سراسر آرامش بود و چندی بعد به سمت قندهار حرکت کردیم ما با ماشین های کمپر با قوانین و مقررات خاص خودش حرکت میکردیم مثلا سعی میکردیم هر سه ساعت نیم ساعت تا 40 دقیقه توقف کنیم اب بگیریم و بنزین بزنیم وکمی استراحت کنیم و همیشه صبح زود بدلیل گرمای زیاد حوالی ساعت 5 صبح حرکت میکردیم فاصله هرات تا قندهار حدود 707 کیلومتر بود هر چند جاده های این مسیر در بسیاری موارد بی کیفیت و حتی خاکی بود و برای ما فرساینده بود و مجبور به توفق در مناطق بیابانی می شدیم هر چند سفر سراسر لذت است و شور در همین توقف ها با امانات موجود و مواد غذایی ناهار میپختیم و بازهم حرکت میکردیم و ساعتی بعد صرف ناهار میکردیم
شاید لازم باشد کم یا از نحوه سفر بگویم کمپرهای ما مثل یک هتل 6 متری دارای امکانات تخت وحمام ،دستشویی ،سینک ظرفشویی و اجاق گاز ، یخچال وحتی کولر بود صادقانه چون اولین بارم بود اول سختی راه و سپس شناخت کم از روش سفر برایم یک دلواپسی خاصی داشت ولی بعدها دیدم من فقط سفر ویترینی داشتم این سفر کجا و آن سفرها کجا به دلم چسبید
بین مردم بودن به روال آن مردمان زندگی کردن کجا ؟
سفری سطحی و گذرا داشتن یا به قول معصومه فرامرزی سفر ویترینی داشتن کجا ؟
این 700 کیلومتر با آرامش و امنیت طی شد یک شب در راه نزدیک شهر دلارام اقامت داشتیم که بر عکس نامش در آن فصل بسیار ناآرام سراسر طوفان شن و خشک ، هرچند دل مرمانش چون جنگلی شاداب سر سبز بود بعد از دو روز به قندهار همچو قند رسیدیم وقتی می گفتند فلانی به سفر قندهار رفته می خندیدیم ولی راه سخت و خشک با وجود تجهیزات کامل ما بازهم طافت فرسا بود قندهار به انگور و انار و زرد آلو شیرینش معروف است و واقعا هم اینگونه بود هرچند ما فقط انگور و زرد آلویش را در آن فصل امتحان کردیم
با توجه به قدمت ما یک قلعه و تپه باستانی به نام مندیگک دیدیم هم چنین رودخانه هیلمند که مورد استسمار کاوشگران فرانسوی بوده درست است جاهایی را ساخته یا مدرن کردند ولی دستبردی که به آثار باستانی کشورها میزنند واقعا ناراحت کننده است موزه لور موزه ی هخامنشی است و یا به زبان ساده موزه زمان ماد هست که در آسیا قلمرویی بی نظیر داشتند این کشور بارها مورد تجاوز و ویرانی قرار گرفته از دیرباز تا امروز که آخرینش جنگ بی رحمانه آمریکا و حضور ننگین 20 ساله اش در این کشور است . برای وضعیت بدشان اشک میریختیم احساسات قوی ما به مردمان مظلومشان ناگفتنی است و این حجم محرومیت و ظلم حق هیچ انسانی نیست طالبان شاید امنیت کشور را تامین کردند ولی نعمت درس خواندن و نعمت زن را بسیار نادیده انگاشتن و این بزرگترین اشتباهشان بود ای کاش تجدید نظر کنند
هرگاه می ایستادیم با مردمانی از هر شهر آشنا میشدیم و عکس میگرفتیم خاطراتشان از ایران را می گفتند و قدردان ایرانی ها بودند قدرشناسی ایشان ستودنی بود در قندهار مهمان دوستان جناب آقای فرید شدیم در منطقه ای بنام عینو مینو در حال رشد و توسعه به نسبت سرسبز و در حال ساخت زیبا بود ما را به گشت شهری بردند و از بازار های شهر دیدن کردیم حنا و جواهرات خریدیم
از جمله مکانهای قابل بازدید در شهرقندهار
مسجد خرقه شریف :یکی از تاریخیترین و در عین حال مقدسترین مکانهای مذهبی در افغانستان و قندهار، مسجد خرقه شریف یا همان مسجد حرم حضرت علی(ع) در قلب شهر است.
مقبره احمدشاه درانی:این آرامگاه محل دفن احمدشاه درانی، بنیانگذار سلسله درانی و پایهگذار افغانستان مدرن است.
قلعه کهنه قندهار: که به قلعه شاهی نیز معروف بود در زمان اسکندر مقدونی و سپس احمدشاه درانی بازسازی شده است.دیوارهای عظیم این قلعه، با سنگ و خشتهای قدیمی، حس غرور و اقتدار تاریخی را منتقل میکند.این قلعه، در گذشته نقش نظامی و دفاعی بسیار مهمی داشته و پادشاهان سابق قندهار از آن در جنگها استفاده میکردهاند.
باغ زرغونه:این باغ زیبا که در بخش شمالی شهر قرار دارد، یکی از مکانهای تفریحی مهم شهر قندهار بهشمار میآید.باغ زرغونه با درختان بلند، حوضچههای زیبا و فضای سبز مناسب، محل خوبی برای استراحت خانوادهها و گردشگران است.در گذشته، این باغ محل تجمع شاعران و اهل ذوق قندهاری بوده و از جنبه فرهنگی نیز اهمیت دارد.
مسجد جامع قندهار:این مسجد یکی از قدیمیترین مساجد شهر است که بنای اولیه آن به قرون اولیه اسلامی بازمیگردد.
تپه اسکندر: بر اساس افسانهها، این تپه محل احداث یکی از دژهای اسکندر مقدونی در مسیر لشکرکشی به هند بوده است.
رودخانه ارغند:ابرود ارغنداب که در غرب قندهار جریان دارد، یکی از منابع مهم آب و زیبایی طبیعی منطقه است.کرانههای این رود، بهویژه در فصل بهار با شکوفههای انار و تاکستانهای اطراف، منظرهای دیدنی دارد.
پس از گشت قندهار عازم شهر غزنی شدیم مسیر حدودی با جاده تقریبا با کیفیت حدود 480کیلومنر و زمان طی این جاده 6تا 7 ساعت به طول انجامید از جاده ای گذر کردیم که به شاهراه قندهار به کابل معروف بود و در زمان امریکا و شوروی سابق احداث شده بود مانیز این جاده عبور کردیم و شاهد بازسازی و ساخت جاده های جدید بودیم
هرچند افغانستان سرزمینی است که آبده ها، اماکن تاریخی وباستانی، همچنان جاذبه های زیادی طبیعی را درخود جا داده است که امروزه ازجمله کشور های غنی دراین راستا به شمار می رود، اما این بارخواستیم، آبده ها، اماکن وجاذبه های ولایت باستانی غزنی را به طورمختصربه معرفی کنیم
ولایت غزنی جاذبههای گردشگری فراوانی دارد. هیچ ولسوالی یا منطقه این ولایت نیست که جاذبه گردشگری نداشته باشد. از جاذبههای طبیعی گرفته تا آبدههای تاریخی و باستانی همه این ها، این ولایت را به عنوان دیدنیترین ولایت در سطح افغانستان مبدل کرده اند. برای مثال می توان ازجاهای طبیعی و دیدنی آن مانند دریاچه آب ایستاده، تالاب ناور، چشمههای آب گرم دشت ناور، تالاب نور، بند سلطان، روستای المیتو، روستای شگفتانگیز شارزایده، غار شاه و غارهای لومان اشاره کرد.
همچنین از جاذبه های تاریخی، فرهنگی و مذهبی آن نیز میتوان نام برد: دشت ناور، سنگ نگارههای جاغوری، کتیبه سنگی جغتو، کتیبه سنگی ناور، شابهار، بالاحصار، مقبره سلطان سبکتکین، آرامگاه سلطانمحمود، کاخ سلطانمسعود، منارههای غزنی، بقعه سلطانابراهیم غزنوی، بقعه سلطانمسعود بن ابراهیم غزنوی، بقعه سلطان شهابالدین غوری، آرامگاه سنایی، قلعه نای، گنبد بیگم، عمارت و مقبره سلطان عبدالرزاق و سلطان الغبیگ، قلعه برگت عبدالاحمدخان، چشمه شفا و زیارت خواجه بلغار، مقبره خواجه لایخوار، بقعه حضرت تاج اولیا، مقبره شیخ اجل سرزی، بقعه سید احمد مکهای، بقعه رضیالدین علی لالا، بقعه شیخ عثمان هجویری، بقعه شیخ عبدالواحد غزنوی مشهور به شمسالعارفین، بقعه شاهمیر پالیزبان، مقبره بهلول دانا، بقعه خواجه قفال، مزار مولانا سیدحسن علوی غزنوی، زیارت ملانوح بابا، تپه سردار، مقبره ابوریحان، آرامگاه شریف خان، دروازههای شهر، ارگ غزنی، باغ فیروزی، باغ محمودی، باغ هزاردرخت، مقبره پسر سلطان ابوسعید و….
وما توانستیم با همراهی گروه اکثر جاذبه ها را ببینیم حدود ساعت 14 بود که به غزنی رسیدیم ابتدا ناهار آماده کردیم و ساعتی به استراحت پرداختیم حدود ساعت 4 عصر با گروه به سمت مقبره زیبای سنایی به راه افتادیم در راه کودکی به نام علی آشنا شدیم کودکی که مشتاق بود و پرانرژی برایمان از شهر گفت از جاذبه ها گفت و ما را تا مقبره شیخ همراهی کرد جاده ها در حال بازسازی بود و انبوهی از شن و سیمان در مسیر بود بر بلندای یک تپه مقبره شیخ ساخته شده بود مقبره ای با کاشی کاری های آبی و مزین به غزلیاتی از شیخ فضایی عرفانی و سبک مقبره برروی چهار طاقی بزرگ با گنبدحدود ارتفاع 5 متر از سنگ های مرمر با زمینه سبز رنگ محیط را به زیبایی اراسته بود آنجا شعر خواندیم غزل خواندیم و ستایش خدواندی را بجا آوردیم که این لطف را به ما عنایت کرد که در سرزمینش گردش کنیم و هرروز به باورهایمان بیافزایم باور اینکه او تنها کسی است که مقدر کرده و بهترین ها را برای بنده هایش میخواهد ساخت مکانهایی که با همت گذشتگان و اثر خوبشان تا به امروز پابرجاست از معماری که با تلفیق علم و هنر شاهکار ساخته تا شاعر و عارفی که با کلامش دنیا را متحول می کنند
پس از آن به مقبره دانشمند ابوریحان بیرونی رفتیم در مسیر از کنار شهر کهنه گذشتیم و بقایای این شهر هنوز پابرجا بود و زندگی در جریان پس از گذشت از کوچه پس کوچه های شهر به مقبره ای ساده و بی آلایش رسیدیم در باغی بزرگ و محصور در دیوار چینی از آجر در باغی به مساح حدود 500 تا 700 متر اطرافش ساختمان هایی نیم ساز بود که به تازگی داشتند شاید موزه یا کتابخانه می ساختند زمین عاری از سنگفرش بود و اطراف باغی طور بود و کودکانی که طناب بر درخت تنومند انداخته در حال تاب بازی بودند متصدی اطلاعات زیادی نداشت در کل وضعیت راهنما در این کشور بسیار ضعیف بود و افراد اکثرا نظامی بودند و سلاح داشتند ساعت های بازدید نامشخص بود
و اما شهر کهنه یا بالاحصار غزنیاین شهر در قسمت شمال شهرغزنی واقع شده است. پیشینه آن در حدود چهار هزار سال پیش برمیگردد. در دوره سلطنت سلطانمحمود غزنوی مقر مقامات حکومتی از جمله شاه بوده است. این قلعه ۴۰ برج داشت که در اثر جنگها تخریب شدهاند. که اکنون اثری از آن برجا نمانده است. ارگ غزنی از لحاظ معماری در عالیترین نوع خود قرار دارد. شهر کهنه غزنی در پیرامون ارگ واقع شده است و دارای سه معبر به نامهای بهلول، بازار و کنک میباشد. در قسمتی از آن بازاری با دکانهای بزازی، پوستیندوزی، زرگری، مسگری و … بوده که اینک تخریب شده است
در مسیر یک سربالایی به سمت شرق شهر کنونی غزنی دو منار دیده میشود که یکی از دوره مسعود سوم و دیگری از دوره سلطنت بهرامشاه بر جا مانده است. آنچه این دو منار را زبانزد خاص و عام کرده است، معماری و سبک هنری به کار رفته در ساخت این دو منار است.
مقبره سلطانمحمود غزنوی: سلطانمحمود از نامدارترین زمامداران سلطنت غزنویان است. وی در سال ۳۸۸ هجری بر تخت نشست و در سال ۴۲۱ هـ از دنیا رفت. مقبره او از سنگ مرمر زیبا ساخته شده و فعلاً در قریه روضه موقعیت دارد. ساختمانی که اکنون مقبره سلطانمحمود غزنوی در آن قرار دارد، در زمان حکمرانی وی، به نام عمارت فیروزی یاد میشد و محل تفریحگاه سلطان بود. در پی چندیندهه جنگ، این عمارت آسیب زیاد دید و در سال ۱۳۸۷ خورشیدی ترمیم گردید
و در اخر روستای شارزایده؛ روستای شگفتانگیز صخرهای جهان:منطقه شارزایده در ولسوالی جاغوری واقع شده است. به گفته پژوهشگران، شارزایده یکی از چهار روستای صخرهای جهان است. قدمت تاریخی آن به پیش از اسلام برمیگردد. روزگاری در این منطقه دژ مستحکمی وجود داشته که اینک به شکل تلی از خاک به نظر میرسد. این دژ در دوره غزنویان و غوریان به عنوان پادگان نظامی و زندان استفاده میشده است. سه دیدهبان داشته و راههای عبور آن سنگ فرش بوده است. خانههای آن با معماری صخرهای و به شکل مخروطی یا کلهقندی ساخته شدهاند.
حیرت انگیز بود هرروز صبح با هیجان بیدار میشدیم و به دنبال کشف جدید بودیم قبل تر ها شنیده بودیم افغانستان سراسر مزرعه تریاک و خشخاش است ولی ما حتی یکدانه هم ندیدیم جالب بود ترس داشتیم به عنوان یک مسافر سراغ مواد غیرمجاز برویم ولی سوالی که ذهنمان را درگیر کرده بود آن همه تریاک و خشخاش کجاست ؟؟؟؟؟
پس از بازدید و گرفتن عکس و خاطره سازی به سمت کابل حرکت کردیم مسافت حدود 130کیلومتر بود ولی جاده سازی و جاده های ضعیف ما به صبوری دعوت کرد پس از سه ساعت ما به مقصد رسیدیم در راه کامیون هایی میدیدیم که بار سه کامیون دیگر را هم میکشید و فکر کنم هیچ استانداردی بابت حمل بار نبود جالب اینکه نود درصد خودروها بدون پلاک بودند در مسیر هیچ تابلویی جهت راهنمایی و سرعت مجاز و حتی چراغ راهنمایی و رانندگی وجود نداشت و این برای ما بسیار جالب بود و سوالات زیادی برایمان در پی داشت اگر تصادف شود چه میشود قوانین راهنمایی و رانندگی چگونه است و…….
و اما کابل به قلب افغانستان رسیدیم پایتخت بزرگ و دو گته شهرنو داشت و کابل قدیم و چقدر در شهر نو ما پیشرفت دیدیم از ساختمان های بزرگ و رستوران ها و هتل های مجلل حتی مال ها و بازراهای با کیفیت جاده و مسیر به نسبت خوب بود تمییزی و نظم بیشتری را در مقایسه با سایر شهرها دیدیم
در ابتدا یک محل کمپ پیدا کردیم کمی استراحت کنیم و تدارک ناهار ببینیم دکتر نسترن ابراهیم زاده ما را به پلوتن دعوت کردند همان پلو شوید ماهی خودمان همسفری با افراد فرهیخته نعمتی بود که در این سفر نیز شامل من شد جایتان خالی در این سفر خانواده شدیم مرهم شدیم و هوای هم را داشتیم اطلاعات گردشگری را قبل از سفر کسب کردیم و در گروه گذاششتیم از آب و هوا تا غذا و جاذه های گردشگری و سعی کردیم همه ی آنها را برویم و به درستی یک کشور را گشت بزنیم به قول مردم خوب افغانستان چکر کنیم
حدود ساعت 4 عصر هوا تقریبا قابل تحمل بود با گروه به سمت موزه باغ چهلستون سرخ رفتیم اول مجوز خواستن و ماهم مجوز را نشان دادیم هر شهر یاسد 1000افغان میدادیم و مجوز گردشگری میگرفتیم و با این وجود هزینه ورودیه هم میدایدم صادقانه برایمان این مدل گردشگری جذاب نبود خوب ویزا حکمش چی بود این وسط حتی به سفارت هم این پیشنهاد را دادیم ولی انگار قرار بود مکاتبات ما بین دو سرزمین دیگر انجام شود پیچیده و ناهماهنگ چون در کل از پاسخگویی درست امتناع میورزیدند
باغ چهلستون سرخ بدلیل دیوارهای قرمزی که داشت بدین نام شهرت گرفته یود ولی در کل یک ساختمان تازه بازسازی شده با سه ستون قدیمی هم چنین در طبقه پایین آثار ساخت باغ در دامنه بود که از دل زمین سنگ های بزرگ بیرون زده بود و فقط عکس های قدیمی و لیدر خوب آنجا را را متقاعد کرد که این کاخ همان کاخ درون عکس هاست بسیار متفاوت در کل خوب بود از دور کاخ دارالامان و ساختمان های اطرافش را نشان دادن و فردا صبح را برای بازدید انتخاب کردیم از کاخ چهلستون و خاطرات خوبش هم عکس گرفتیم هم آواز خواندیم و اینبار صدای خوب آقا ناصر همسفر خوش صدا بازهم اشک شوق و یاد وطن در چشم و ذهنمان اورد متفاوت بود همه چیز این سفر متفاوت بود از همراهان تا مسیر و……………
بعد از ان به بازار رفتیم بازار قدیمی و مال های بزرگ جالب بود نود درصد کار هند و پاکستان بود و مدل لباس ها بیشتر یک پیراهن ماکسی راسته و چاک دار با شلوار و روسری دقیا مانند لباس هایی که در کشورهای آسیایی دیگر دیده بودم شومیز و لباسهای دیگر هم بود و تقریبا سبک لباسشان شبیه مردمان هند پاکستان تاجیکستان و افغانستان بود و امان از لباس های وزین مجلسیشان عاشقش شدم عالی بود نقش رنگ سوزن دوزی و سکه هایی که به لباس ها بود خیره کننده بود.
پس از گشت های شبانه و خرید غذاهایی محلی از رستوران به سمت کمپرها رفتیم تعمیرکاران خوب که از ایران دوره دیده بودند به کمک مردان گروه شتافتند و چک و بازبینی ماشین ها را انجام دادن قیمت لاستیک فابریک در افغانستان پایین تر از ایران بود همه 2 جفت چرخ خریدند اگزوز ماشین جناب فرهمند تعمییر شد و در کنار دریاچه غرقا اسکان گزیدیم زیبا بود دریاچه ای پر از قصه و حکایت جالب بود که دور تا دورمان را ماموران گرفته بودند و خوابی آسوده داشتیم
فردا صبح با خرید نان تازه پنیر و سرشیر محلی آغاز شد برای ناهار تصمیم گرفتیم آب دوغ خیار بخوریم و پس از صرف صبحانه با تکسی به سمت کاخ و موزه حرکت کردیم جالب بود تمام رانندگان موسیقیسنتی ما را گوش میدادن و بسیار سخن می گفتند ما هم کمی زبانشان را یاد گرفته بودیم هرجا میرفتیم بعد از سلام نمی گفتیم حالتان چطور است می گفتیم جانتان جور است و این حس واقعا متفاوت بود
کاخ بزرگ دارالامان زیبا بود و باشکوه ولی اثری از تجهیرات و الصاقات داخلی آن نبود و ربوده شده بود و چه حیف چه حیف که ………
در اطراف کاخ موزه ملی افغانستان در پشت کاخ و دو ساختمان بزرگ دیگر به عنوان کاخ پارلمان و خانه ریاست جمهور گذشته نیز در آنجا بود با گنبدهایی مسی رنگ و ساختمانی جذاب حدود دو ساعت در کاخ بودیم و از همه جا بازدید کردیم
کابل در حال پیشفت سریعی بود اقای رضا امیر خانی در کتاب جانستان کابلستانشان چه زیبا گفتند از کابل به تهران شدن 50 سال طول می کشد و چه با سرعت دارن پیشرفت می کنند
واقعا خوشحال شدیم
تقریبا سه روز در کابل ماندیم و پس از آن به سمت پنج شیر حرکت کردیم شاید سبزترین و خوش آب و هوا ترین قسمت افغانستان به سمت سالنگ و جلال آباد و پامیر بود این سمت مناطق کوهستانی و خنک بودند طوری که ما شب تا صبح لباس بسیار گرم میپوشیدیم در راه شاید حدود یک کیلومتر نزدیک هم مغازه و پمپ بنزین داشتیم این حجم بنزین در این کشور برایمان جالب بود و جای سوال داشت از کجا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از کابل که گذر کردیم ابتدا مسیر پنج شیر را طی کردیم جاده هایی به شدت ضعیف و بی کیفیت زمان پیمودن مسیرها با مدت زمان تقریبی دو تا سه برابر پیمایش در جاده استاندارد بود کیفیت جاده ها را ازقیبل بررسی کرده بودیم و با جاده ها آشنا بودیم ولی شندین کی بود مانند دیدن
با شیب های زیاد و جاده هایی باریک تا به گل بهار رسیدیم برای تدارک ناهار در آنجا کمپ کردیم و از رودخانه ی زیبای آن دیدن کردیم و باز هم مهر مردمان و هم صحبتی با دخترکانی زیبا من زیباترین چشم ها را در این کشور دیدم
0 نظر